صدمه زدن ایمیل صادرات کارشناس فروش کارشناسی

صدمه زدن: ایمیل صادرات کارشناس فروش کارشناسی بازار کار لوازم خانگی

گت بلاگز اخبار ورزشی و نتایج مسابقات بذار توو «خـال» خودم باشم! ، نگاهی به درگیری‌های تتلو با فوتبالیست‌ها و دیگران

زبان‌آوری،روداشتن، احاطه بر فعالیت شغلی، ریزبینی، ارتباطات و رسانه از اصول مهم یک بازاریابی موفق است.

بذار توو «خـال» خودم باشم! ، نگاهی به درگیری‌های تتلو با فوتبالیست‌ها و دیگران

نگاهی به درگیری های تتلو با فوتبالیست ها و دیگران/بذار توو «خـال» خودم باشم!

عبارات مهم : سیاسی

زبان آوری،روداشتن، احاطه بر فعالیت شغلی، ریزبینی، ارتباطات و رسانه از اصول مهم یک بازاریابی موفق است.

فرهنگستان فوتبال : سمپلینگ۱ و پروموت کردنِ۲ یک واقعه، تبلیغ یک کالا و لانسه کردنِ۳ یک شخص نیز جزو بازاریابی قرار می گیرد. ولی اگر تعاریف فوق را عوض کردن دهیم و جای آن بگذاریم: زبان بازی، پُرروگری و وقاحت، آگاهیِ نیم بند از فعالیت، کلّی نگری و جَوگیری، ادعای بی مورد، اشاعه کِذب، و به این مَلغمه، ارتباطات و رسانه را (پروپاگاندا) نیز اضافه کنیم، آن وقت با پدیده ای روبه رو خواهیم بود که نه تنها به دوربین زُل می زند و دروغ می گوید، بلکه شاید جهت رسیدن به مقصودش، در رسانه ها کشف عورتِ فیزیکی و کلامی و فکری و عقیدتی نیز انجام دهد؛ عنوانِ این فرد هرچه باشد، در ظاهر به بازاریابی خود می کوشد، ولی به هر وسیله ای و کوبیدنِ هر دری. مهم، رسیدن به هدفش هست؛ گرچه در این راستا روزی مذهبی شود، روز دیگر مستِ لایعقل، امروز پرسپولیسی، فردا استقلالی و حتی به شیوه رونالدینهویی، جناح چپ را نشانه بگیرد و در ثانیه آخر، به جناح راست غش کند.

بذار توو «خـال» خودم باشم! ، نگاهی به درگیری‌های تتلو با فوتبالیست‌ها و دیگران

اتفاقی که اخیراً مابینِ یک خواننده زیرزمینی با بازیکنان طراز اول فوتبال رخ داده هست، نمونه ای از همین پدیده هست. کلّ ماجرا این است که یک شخصی می خواهد دیده شود و به هر قیمتی دوست دارد خود را عرضه کند. چند سال پیش، با داغ شدنِ سبک رپ، این آقا نیز به خیل رپ خوانان پیوست (در این یادداشت، کاری به این ندارم که آنچه در کشور عزیزمان ایران رپ خوانده می شود، اصولاً رپ است یا نه؛ لذا علی الحساب، همان اصطلاح رپ را بپذیریم) و کم کم با فروکش کردنِ تب رپ در جامعه، این خواننده نیز مانند بسیاری از هم پیاله هایش، با یک شیب ملایم از رپ فاصله گرفت و نهایتاً به آبگوشتی از پاپ و کوچه- بازاری و هیپ هاپ رسید. مدتی ساکن دوبی شد و آنچه بر وی گذشت را در تصویر هایی که منتشر می کرد، می توان دید؛ سپس به کشور بازگشت، توبه نامه نوشت و ماندگار شد و هواداران زیادی هم جلب کرد؛ ولی سؤالات اساسی زمانی پیش می آیند که: جلب هوادار به چه قیمتی؟ از چه راهی؟ با چه هدفی؟ در چه راستایی؟ آیا کمیّت کافی است؟ و جدا از همه اینها دیدگاه، منطق، نگرش، بینش و نحوه فکر این هواخواهی و هواداری از کجا و چه چیزی نشأت می گیرد؟

در یادداشت قبلی ام (از ایــنــجــا بخوانید) به تفصیل راجع به رسالت و وظیفه هنرمند و سلبریتی ها گفتم. ولی ابتدا باید یک چیز را مشخص کرد؛ او خودش را چه «چیزی» می داند؟ بله، چه «چیزی» و نه چه «کسی». او خود را خواننده، شاعر، فوتبالیست، ترانه سرا، مربی بدن ساز، آهنگساز، رابط سیاسی، رابط اجتماعی، سخنگو، پشتیبان، راهبر، راهنما، مُرشد، جامعه شناس، فقیه، روان شناس، اقتصاددان و در کل، او خود را «همه چیز» می داند و خوش بختانه خود را «اَبَر انسان» تلقی نمی کند؛ آن هم به این خاطر است که تاکنون نتوانسته پرواز کند یا از دل دیوار رد شود! در همه اینها هم مدعی هست؛ هنگامی که می گوییم مدعی، بگذارید ببینیم که از چه چیز صحبت می کنیم: مدعی عالی ترین و ژوست ترین صدای دنیاست، موزیک هایش عالی ترین و خارق العاده ترین موتیف ها و آرنژمان ممکن را دارد، مستحقّ بازی در بزرگ ترین و حرفه ای ترین تیم های فوتبال هست، عالی ترین شاعر دنیاست و حتی برتر از سعدی است۴ روی هر چیز و هر کسی دست بگذارد می تواند آن فرد یا چیز را به حدّ اعلی برساند، هوادارانش میلیاردی هستند و محبوبِ همه قلب هاست؛ حتی آنانی که از او نفرت دارند.

زبان‌آوری،روداشتن، احاطه بر فعالیت شغلی، ریزبینی، ارتباطات و رسانه از اصول مهم یک بازاریابی موفق است.

او همه جا هست؛ نه اینکه همه جا جاداشته باشد، بلکه در هر جایی خود را داخل می کند؛ به هر قیمتی. حتی به قیمت آبرو و برهم زدنِ معادلاتِ بدیهی فیزیک! راجع به هر چیزی اظهار فضل می کند؛ از «کیک زرد» گرفته تا «کیک شکلاتی»! اخیراً هم که به معاملات سیاسی داخل داده شد. وی اگر هم بخواهد، دیگر نمی تواند مانند یک هنرمند، تفکرات، رسالت و عقایدش را در قالب هنر بیان کند. او رسانه ای با طول ۴میلیون هوادار دارد که هر دقیقه پشت تریبون می رود و با جَوگیریِ تام و خاص، افاضاتِ مغشوش بیان می کند. او ذوق کرده است! حالش خیلی خوب هست. او در فضا رفته و از دیوار رد می شود، او یک ابرانسانِ پلاستیکی شده است هست. هنگامی که هیبتش را در مراسم خوش حالی رسانه ای یکی از خبرگزاری ها دیدیم، هنگامی که تتوهای دستش را به نمایش گذاشته بود، هنگامی که نحوه نشستن و خندیدن و لباس پوشیدنش را در جلسه ای رسمی دیدیم و اصلاً هنگامی که خودش را دیدیم، چه سؤالات و نتایجی که در سرمان شکل گرفت! او با همان شیب ملایم، از هنرمندی، به هنروری و سیاهی لشگری میل کرده هست، او اکنون، کِرم سرِ قلاب است جهت ماهیگیری های سیاسی؛ دیر یا سریع لِه می شود، و یا با کِرمی دیگر جایگزین. در جایی نوشته بودم که کِرم های سر قلاب خیلی بازنده اند؛ چون حتی «خورده» هم نمی شوند، بلکه فقط «جویده» می شوند. شاید باید منتظر یک شاه ماهی نشست و بازی را تماشا کرد.

سخنوران و طراحانِ حامی اش، او را توبه کرده می پندارند و حتی به مقام وی غبطه می خورند! لذا بر کردار، رفتار، تصویر ها، فیلم ها، گفته ها و موزیک های سابق بر اینش، حرَجی وارد نمی دانند. هنگامی که جمالش را دست در دستِ مدعیان «اصول گرایی» دیدیم، آن هم با کلاهی کج، منقّش به «تاج» پادشاهی، دقیقاً همین «توبه توبه»ها یادم آمد. اگر فردی صرفاً به خاطر توبه کردن، نه تنها مجازات نمی شود بلکه به چنین مقامی می رسد، بعد وظیفه هزاران نفری که بابت همین پیشینه ها مجازات شده است اند چه می شود؟ اگر توبه پذیرفتنی است و پاک کننده سِبقه شخص هست، بعد آیا آن جوانی که به وسیله پلیس دستگیر می شود و درجا به «غلط کردن» و توبه کردن می افتد، رهایی نمی یابد که هیچ، بازداشت می شود و آبرویش هم می رود؟

۴میلیون هوادار، کم نیست؛ ولی ۴میلیونی که طرفدار چنین نحوه فکری باشند، خطرناک هست؛ چون این تعداد که اغلب در دامنه سِنّی تین ایجر (۱۲ تا ۲۰ سال) هستند، قرار است با این شکل از نوستالژی، حسّ موسیقی و کلام و تفکّر، کشورمان را بسازند. در انتخابات اخیر، تجربه نشان داد که همان افرادِ شاملِ رأی دهی از میان ۴میلیون نفر هم به کاندیدای مدّ نظرش رأی ندادند. طبیعی هست؛ ما شاید از طبخ یک نوع غذا خوشمان بیاید، ولی علت نمی شود که به مواضع سیاسیِ سرآشپزِ آن غذا رأی دهیم!

بذار توو «خـال» خودم باشم! ، نگاهی به درگیری‌های تتلو با فوتبالیست‌ها و دیگران

چند سؤال جالب: آیا هنرورِ قصه ما دائماً با اتفاقات عجیب و خبرساز و افراد مشهور درگیر می شود؟ یک روز با یک بازیگر زن (بهنوش بختیاری) درگیر می شود، روزی دیگر با یک خواننده رپ (یاس) سرشاخ می شود، و این روزها نیز با چندتن از بازیکنان طراز اوّل فوتبال کشور (سردار آزمون، مهدی طارمی و…) درگیری لفظی پیدا کرده هست؛ با ادبیاتی که لُمپن بودنش را بیش از پیش به رخ می کشاند. یک روز خودش را پرسپولیسی دوآتشه می خواند و توهّم دارد با حمایتش از این تیم می تواند بازیکن فیکسشان شود. از پرسپولیس خیری نمی بیند، تصویر پروفایلش را به آرم تیم استقلال عوض کردن می دهد و از تیم برابر بدگویی می کند! یک روز آبی، یک روز قرمز، یک روز… شاید که چیزی به طُرفه ببَرد.

آیا جهت او فرقی می کند کجا باشد؟ با چه کسی باشد؟ هرگز! هدفش دیده شدن است و در این میان آنانی که گردش سرنوشت حکم می کند تا وی را در زُمره خود داشته باشند، روزی او را در ناو جنگیِ جماران می نشانند تا موزیک- ویدئویش را اجرا کند، روزی دیگر از وی مصاحبه می گیرند، هنگامی که دیگر هم شاید ریاست فرهنگی، اجتماعی، سیاسی جایی را به نامش کنند. عنوان اینجاست که درگیر می شود، کِش هم می دهد و عزم دارد تا آخر قضیه را پیگیر شود؛ این حجم از چسبناکی، لازمه روی بورس بودن، دیده شدن و عقده گشایی است.

زبان‌آوری،روداشتن، احاطه بر فعالیت شغلی، ریزبینی، ارتباطات و رسانه از اصول مهم یک بازاریابی موفق است.

رفتاری تأسف بار و غیر انسانی که در ماجرای «آتنا اصلانی» به وجود آمد، دست آویزی می شود جهت او تا باز هم خودش را نشان بدهد که هرگز شاخصش از بورس بیفتد! آن هم با مخلوط کردنِ این ماجرا با سلبریتی های فوتبال؛ یعنی با یک تیر، دو نشان. متأسفانه باید گفت که قریب به اتفاق آن چند میلیون هوادار در اینستاگرام، تلگرام، شبکۀ اجتماعی فیس بوک و … نیز دارند بازیِ او را می خورند؛ کاملاً احساساتی، دور از منطق، با تلفیق خاطره های عشقی ارزش و به دور از مطالعه و آشنایی موقعیت و حال. راستی، آیا هنرورِ ما مثلاً کمپینی تشکیل نمی دهد جهت کمک به کودکان کار؟ نکند سر و صدای کافی ندارد؟ یا آیا جهت ریشه کنی اعتیاد تلاشی نمی کند؟ آیا تنها از جنبه های ظاهری هر قضیه ای برداشت های مورد نیاز را تعریف به خود می کند؟ آیا نمی تواند راجع به هر چیزی اظهار نظر نکند؟! چون یک جای کار ایراد دارد؛ عرصه بازاریابی و نگاه اقتصادی را نمی توان با شارلاتانیزم و لمپنیزم، یکی دانست؛ هر کدام آدمِ خودش را می خواهد و ابزار مخصوصش را.

اگر آن هیبت و ریختِ حضور در مراسم خوش حالی آن رسانه اصول گرا از مصادیق گرایش به اصول است و اصول گرایی، امیدواریم که دیگر هیچ جوان و دانشجویی به خاطر آستین کوتاه، شلوار جین، موی مدل دار و لاک ناخن، مورد مؤاخذه قرار نگیرد. امیدواریم فوتبال حرفه ای، نه فقط در جنبه های مالی بلکه در جنبه های اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی نیز رشد کند و هیچ تندیسِ چراغ داری، گردان و دودوزن، دنبال ارشاد جوانی نباشد تا دهانش را ببویند، هرگز گفته باشد دوستت دارم.۵

بذار توو «خـال» خودم باشم! ، نگاهی به درگیری‌های تتلو با فوتبالیست‌ها و دیگران

هرکس سلیقه ای دارد و آدمِ بی سلیقه هم نداریم که بی سلیقگی، خود نوعی سلیقه هست؛ لیکن ضمن احترام به سلیقه کسانی که دوستدار نوع موزیک های ایشان هستند، بر این توصیه اذعان دارم که در این یادداشت، قصد نقد آثار این خواننده را نداشتم و صرفاً خاستگاه نحوه تفکّر وی و دلیلِ برآیندِ کردارش را به نقد نشستم؛ ولی ذکر این توصیه خالی از لطف نیست که در بین موزیسین ها اصطلاحی مرسوم است با عنوان «خالتور» یا مختصراً «خال»، که به کارهای هنری، ادبی و موسیقی های سطح پایین، کم ارزش، سرِهم بندی شده است یا بُنجل اطلاق می شود. شاید بتوان آدم های خال یا خالتور هم زیاد پیدا کرد. بنابراین دامن زدن به این گونه نحوه فکرها و عقاید بنجُل را که نه کارکردِ اجتماعی نیرومند دارند و نه منافع اقتصادی جهت جامعه دارند و نه از درگیری با آنها جُز کَل کَل و رجزخوانی های غیراخلاقی، چیزی عایدِ مطالعات و زندگیِ حال و آینده نخواهد شد، دوری کنیم، که نه در شأنِ فرهنگ فوتبالیست های بااخلاق ماست و نه می تواند حیطه جدّی اجتماعی، هنری و فرهنگی کشور را در برگیرد. نام بردن، خبررسانی، تبلیغات، پروموت و لانسه کردنِ ایشان را باید به خود او، اَعوانِ اصول گرایش و آن بازی «تاج»و«تخت»شان سپرد و اجازه داد و گذاشت تا در «خـال» خودش باشد.

پانویس ها:

۱- فردی با ظاهری آراسته، لحنی جذّاب و با اشراف به یک کالا، مشتریان و افراد عبوری را به آزمون محصول و خرید دعوت می کند تا نام (بِرند) و کیفیت آن در ذهن مشتری حک شود.

۲- ترویجِ تبلیغات جهت ترغیب مشتری به خرید کالاها یا خدمات.

۳- به مفهوم برنامه ریزی و تلاش جهت مشهورکردن چیزی یا کسی .

۴- در یک وُیسِ تلگرامی، به شعری از «مسعود فردمنش» استناد کرد (قرنِ ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود…) و مدّعی شد که قرنِ ما شاعر دارد و شاعرش نیز خودِ اوست! فی الواقع متن هایی را که می خوانَد، شعر تلقّی می کند؛ ولی شاعر قرن، تفاوت شعر را با ترانه و کلام نمی داند!

۵- اشاره به شعری از «احمد شاملو»: دهانت را می بویند // هرگز که گفته باشی دوستت می دارم // دلت را می بویند // روزگارِ غریبی ست نازنین! // و علاقه را // کنارِ تیرکِ راه بند // تازیانه می زنند // علاقه را در پستوی منزل نهان باید کرد….

واژه های کلیدی: سیاسی | فوتبال | خواننده | رسانه ای | رسانه ها | خواننده | فوتبالیست | بازاریابی | فوتبالیست ها

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog